خرید بک لینک

درباره سایت

.19

امکانات وب

خودمم حال خودم را درک نمی کنم ، وقتی باورم شد که باید بمانم امسال را پشت این سد مزخرف کنکور ، تمام تن و بدنم لرزید ، نسیم راست می گوید هیچ کس تحمل استرس های دوباره را ندارد ، اخر چه کسی استرس را دوست دارد ؟ اما نمی شود ، نه راه پس دارم نه راه پیش . خستم ، اعصابم به منفی صفر رسیده است ، تحمل شنیدن هیچ چیزی را ندارم حتی صدای خودم را ، روزهآیم تکراری شده ، تنها برایم خواب مانده است ، دیشب درست زیر ن

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 14:53

قبلتر هآ مصلآ / مسلآ رفتن را دوست نداشتم هرگاه تصمیم داشتیم برویم انقدر غر میزدم که منصرف میشدند و همیشه مادر پدر خودشان تنهایی میرفتند ، اما حالا روزی نیست که نرویم ، روی سنگ مزارش اب میریزم و فاتحه میخوانم و از اتفاق هآی روزآنه برایش می گویم ، خدا میداند که هنوز رفتنش را باور نکرده ایم ، تنهآ دل خوش کرده ام به اینکه جایش خوبست و خوابهآیی که از او میبینم ، دستانش را میگیرم و بصورت نورانیش نگاآه

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

مغزم میخاد منفجر شه انگاار ، من توی نمیدونم هاام دارم غوطه میخورم . دو روز دیگه نتایج میاد و من میدونم که خراب کردم و همه تا منو میبینن انتظار پزشکی رو دارن اما من فقط تو دلم میخندم و میگم زهی خیال باطل ، درصدای من به درد پرستاری هم نمیخوره چه برسه پزشکی ، نمیدونم چه رشته ی برام خوبه و بهم میساازه و از طرفی اصلا علاقه ندارم دوباره بخونم ولی خب بقیه نظر میدن ک نشد بمون ، اصلا من چی میخاام هنوز نمی

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

این چند روز که گذشت ، سخت بود . بی اعصآب ترین بودمم ، کاری جزء فکر کردن و فکر کردن بلد نبودم انگآر ، شبآ تا چهآر بآ افکارم کلنجآر می رفتم .. این شبآ از بعد اعلآم رتبه شروع شد ، این چند روز می تونه جزء سختیآی زندگی هرکسی بآشه . از رتبم ناراضی نبودم از خودم بودم ناراضی اما هر چی بود گذشت و رفت پی کارش ، چهآر سال خوندم و خوندم بی هیچ هدفی ، گاهی اهداف سست که سریع تغییر می کرد ، اما حالا می فهمم که چ

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

دیگه حالم داشت بهم میخورد ، حالم از بی فکری و بی منطقی ، داشتم بالا می اوردم ، اونقدری حالم بد بود که نمیشد تحمل کرد اون جمع خانواده ی پدر ُ . دلم میخاست پاشم و جیغ بزنم تا صدام خفه شه ، منکه هیچ وقت حرفی نزدم و هیچی جزء سکوت لایقشون ندیدم ، اما بخدا ادم تا یه جایی تحمل داره ، تا یه جایی میشه کند ذهنی ادم رو تحمل کرد ، تا یه جایی میشه : قضاوت بی موردشون رو ، کاسه ی داغ تر از اش شدنشون رو تحمل کر

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

حالا من موندمُ یه عالمه سوال تو ذهنم . نمیدونم باید در برابر آدمایی که ازارم دادن چه رفتاری نشون داد ؟ باید مثه قبل باهاشون مهربون بود ؟ باید جوابشونُ داد ؟ باید ساکت بود ؟

فقط همین ُ میدونم که نمیخوام کسی ازم دلخور بشه .

اما واقعا با ی سری آدم نفهم باید چ جوری برخورد کرد ؟

+ خدا همه مون رو به راه راست هدایت کنه (: آمین

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

اینقد دوسش دارم که خدا میدونه (: خالم رو می گم ، خاله ایی که نه تنها خالست بلکه یه خواهر بزرگه برام . با ۱۵ سال تفاوت سنی برام مثه یه خواهر دلسوز ُ دوسداشتنی ، خاله ایی که تا چشم باز کردم مثه خواهر هوامو داشته و مواظبم بوده ، خودش میگه اولا لجباز بودی و سخت بود باهات دوست باشم اما کم کم شدی یه دخمل گل (: یادمه تنها دلخوشیم وقتی بود که از خوابگاه بر میگشت خونه ، با مامانی بابایی میرفتیم ترمینال دن

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

بابایی اومد تو خوابم باز ، فقط نگاهش به تلویزیون بود ، یکی از ژاکتاش اوردم خونه مون ، گذاشتمش تو رگالم ، که وقتی میخام لباس بردارم ببینم ، با همین ژاکتش بیشتر به یاد دارم ، امروز خاله رفت خونشون و ما چقد تنها شدیم ، اخرین لحظه بغلم بود و دادمش به مامانش ، بازم خالم بغضش گرفت و صورتش و چشاشو جمع کرد که گریه کنه و اروم زمزمه کردم : گریه نکن تورو خداا ، اخ که اگه چند دقیقه بیشتر مونده بودم خودمم گر

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

خستمم ..

میشه زودتر تموم بشه این مسآئل خدا ؟

میدونم که باید ساکت بود و حرف نزد از بدی ادمآ . توصیه می کنم : اگه از کسی بدی دیدید ، هرچی شنیدید ، فقط شکایتشُ پیش خدا ببرید ، ی وخت به کسی چیزی نگید که خودتون ضربشو می بینید (: یادم رفته بود که نمیشه زود اعتماد کرد به ادمآ ، واقعا یادم رفته بود |: خدا میدونه که ناراحت نیستم ، فقط یادم میمونه که زود اعتماد نکنم (:

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

صفحه بندی